تبليغاتX
مصلوب

مصلوب

ترانه های من

فال

نگران من نباش/قسمت اینه نازنین

خودتو بانی این/ختم عاشقی نبین

نگران من نباش/به ترانه دلخوشم

به همین سادگی/کودکانه دلخوشم

راضی ام به این همه/دوری ودربه دری

راضی ام بری ولی/ من و از یاد نبری

من گذشتم از تب ِ/لحظه های ناب عشق

از شکوه شادی و/غم واضطراب عشق

از تموم سادگیت /که مث ِ وجودمه

واسه حرمت دلت/ من گذشتم از همه

حسرت خاطره شد/ پرسه های تو و من

دل دل ترانه ها / قصه ی یکی شدن

شاید این بی تو شدن/ خط به خط فال منه

شعر نابالغ عشق/ شاید اقبال منه

گیج با تو بودنم/ توی پیله های خواب

مث ِ دوره کردن/ این سوال بی جواب:

مگه می شه مرگ عشق/ تو ترانه جا بشه؟

یا که دل بریدن از/ فال ما جدا بشه؟

 


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت


کنارم باش

 

 

کنارم باش تا یک بار دیگه، به ساعت های تنهایی نبازم

کنارم باش تا دلگرم دستات به لحظه لحظه ی با تو بنازم

کنارم باش تا دلتنگی شب، منو ازاین من عاشق نگیره

کنارم باش تا قلبم میونٍ ِ، شکستن های بی صدا نمیره

 

کنارم باش فردایی نمونده، همین یک لحظه آغوشمو دریاب

منو رویینه تن کن! با یه بوسه، ببرتا جذبه ی جادوی مهتاب

 

من بی تاب بی حوصله انگار، پناهی جزشب ورویا ندارم

پرازتصویر مات خاطراتم، گریزی ازغم فردا ندارم

کنارتو هم آواز تومی شه، ازاین رویای بیهوده گذرکرد

می شه تجربه کرد عشق ودوباره، غم وتکرارومی شه جون به سرکرد

 

کنارم باش فردایی نمونده، همین یک لحظه آغوشمو دریاب

منو رویینه تن کن! با یه بوسه، ببرتا جذبه ی جادوی مهتاب

 

بیا وچشمای آیینه ها رو، یه بار دیگه پرکن ازحضورت

منوآشتی بده با شعرولبخند، نگام کن با نگاه پرغرورت

ببین دنیای کوچیک من وتو،همین یک لحظه ی باهم چه زیباس

کنارم باش وبی پروا بگوعشق، پل رنگین کمون فتح دنیاس

 

کنارم باش فردایی نمونده، همین یک لحظه آغوشمو دریاب

منو رویینه تن کن! با یه بوسه، ببرتا جذبه ی جادوی مهتاب

 

 


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 0:39 موضوع | لینک ثابت


جستجو ادامه ی قصه ی گم گشتگی های هميشه و هنوز ماست. تکاپویی برای یافتن من ومای حقیقی وبی نقاب  و پیدا کردن ذات بی زوال عشق. عشقی که شاید عصایی شود برای رسیدن به من ومای پنهان شده درپشت هزارمن ومای دروغین ... تا روزی که در آینه نگاه کنیم وخودمان را ببینیم!

 

 

 

 "جستجو"

 

می جویمت در بوسه ی باران به روی پنجره

درگیرودار بغض با سد سکوت حنجره

 

دریک نگاه ساده وحرف وکلام آخرین

وقتی که می بازم به دل، می جویمت ای بهترین

 

می جویمت شاعردل، آغازوپایان غزل

پیدا وپنهان عزیز، آینه دار بی بدل

 

درشب شاعرانه گی، هنگام پرسه وخیال

وقتی که کوچ می کنم به آرزوهای محال

 

وقتی که ناگزیرم از تولد ترانه ها

دراوج پرکشیدن ازدلهره ی شبانه ها

 

تویی که واژه واژه ی مشق رهایی منی

تویی که برروح وتنم زخم ترانه می زنی

 

لحظه به لحظه با منی! ای آشنای ناشناس

درامتداد هرنفس، درشب کابوس وهراس

 

خسته ی پوسیده دلم، مرا دوباره جان بده

بخوان به نام زندگی، مرابه من نشان بده

 

گم شده ام درآینه میان این غریبه ها

مرا به من نشان بده،بخوان مرا!بخوان مرا!

 


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 18:29 موضوع | لینک ثابت


ترانه بازی - نگاه

سلام

این دو ترانه هم بر می گرده به اواسط سال گذشته.امیدوارم با نقد های جانانه و خوبتون منو یاری کنید.

 

فرصت تازه ترمی خوام، فرصت پروانه شدن

فرصت پرکشیدن ازپیله ی تکراری من

حریص واژه های نو، دلزده ی گذشته هام

توخواب قصه ها گم ودلگیرازاین حال وهوام

 

می خوام تواین حال وهوا با دلکم سفرکنم

عشق وبه یادش بیارم، غصه رو دربه درکنم

می خوام دوباره دل بدم به رسم خوب سادگی

ترانه بازی بکنم با لحظه های زندگی

 

خسته شدم ازاین همه زمزمه های بی ثمر

ازدوره کردن غم وخاطره های پشت سر

ازاین همه نگفته وراه نرفته پیش رو

خسته شدم! ازآدمای مرده ی بی های وهو

 

می خوام تواین حال وهوا با دلکم سفرکنم

عشق وبه یادش بیارم، غصه رو دربه درکنم

می خوام دوباره دل بدم به رسم خوب سادگی

ترانه بازی بکنم با لحظه های زندگی

 

می گذرم ازتمام قصه های کهنه ی کتاب

یه شعرتازه ترمی گم به جای لالایی خواب

زمزمه ی بودنم ومی خوام که فریاد بزنم

تولد دوباره ی ترانه مو داد بزنم

 

می خوام تواین حال وهوا با دلکم سفرکنم

عشق وبه یادش بیارم، غصه رو دربه درکنم

می خوام دوباره دل بدم به رسم خوب سادگی

ترانه بازی بکنم با لحظه های زندگی

 

 

"نگاه"

 

نمی دونم چرا بااین که اسمم، فراموشه تودنیات تا همیشه

باید ازدوری وعشقت بخونم، ازاین خوابی که تعبیری نمی شه

 

نمی دونم که بعد ازتو کدوم اسم، شکوه وحرمت ترانه هامه

کدوم حس ونگاه مهربونی، دلیل خوب عاشقانه هامه

 

تمام خاطرات ُدوره کردم، دوباره تا به اسم تورسیدم

نوشتم با چشای خیس وگریون، که بی تورنگ شادی روندیدم

 

نوشتم ازتب وتابی که دیگه، توی حرفای من جون می سپاره

ازاندوهی که گل کرده توشعرم، ازآوازی که غمگینه دوباره

 

غم سردرگمی هامو نوشتم، که مثل سایه هردم پا به پامه

نوشتم ازسکوت واژه ریزی، که تنها هم کلام لحظه هامه

 

ندونستی نگاه بی امونت، شروع ماجرای گم شدن بود

طلوع گم شدن توعمق چشمات، غروب انتظارقلب من بود

 

شکفتم! پاگرفتم با نگاهت! ولی شوق تماشامو ندیدی

تا ازدنیای بی تو، ساده گفتم، نگاهم کردی وازمن بریدی

 

گذشتی از من وهرگزنگفتی، چرااحساس وحرفم دل شکن شد

چرا بااون همه رویای شیرین، غم بی عشق مردن سهم من شد

 

حالا موندم که بعد ازتو کدوم اسم، شکوه وحرمت ترانه هامه

کدوم حس ونگاه مهربونی، دلیل خوب عاشقانه هامه

 

Click for Full Size View

 

 

 

 

ترانه وکتاب (خبری تازه از نشرکتاب از لاله زار تا جمهوری)

 

دوستان بعد ازمدت ها خاموشی بازار کتاب هایی با موضوعیت  ترانه ، اردیبهشت ماه امسال همزمان با برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب ، کتاب ترانه ی از لاله زار تا جمهوری به دوستداران ترانه وادبیات عرضه خواهد شد. اگر کتاب مرابه خانه ام ببر از یغما گلرویی را که مختص به ایرج جنتی عطایی وترانه های وی می باشد را جدا در نظر بگیریم ، بعد از کتاب مکث در مه که با تلاش سعید کریمی عزیزبه بازار عرضه شده است ،کتاب از لاله زار تا جمهوری را می توان دومین کتاب در حیطه ترانه وترانه سرایی وبررسی این گونه ادبی دانست.(البته در سال های اخیر کتاب های ترانه از ترانه سراهای باسابقه ی این سرزمین منتشر شده است که تنها شامل نمونه آثار آنها می باشد ودر جای خود موثر بوده اند)این اثرتوسط دوست عزیزم مهدی موسوی به شیوه ی آنتولوژی گردآوری شده است به این صورت که دراین کتاب مجموعه ای از آثار شاعران وترانه سراهای امروز کشور مبتنی بریک روش آزاد جمع آوری شده است. هم چنین دراین کتاب مقاله ویادداشت هایی ازترانه سراها وشاعران باسابقه جمع آوری شده است که می تواند تبدیل به یک منبع  مفید برای علاقه مندان شود.

 این کتاب از دو دفتر تشکیل شده است. به این صورت که دفتر اول شامل مقالاتی ازمحمدعلی شیرازی، اکبرآزاد، عبدالجبارکاکایی، دکترسیامک بهرام پور، محمدرضا حبیبی، هادی خوانساری و... ودر دفتر دوم که بخش اعظم این کتاب را در برمی گیرد نمونه آثاری از ترانه سراهایی چون محمد صالح علا، دکترافشین یدالهی، نیلوفرلاری پور، ترانه مکرم، افشین مقدم، روزبه بمانی، افشین سیاهپوش، شایا تجلی، فرزاد حسنی، سانازصفایی، رها شایان، اندیشه فولاد وند، علی رضا بندری، آرش نصیری و در مجموع 60 ترانه سرا آثاری ارایه شده است.

گفتنی ست این کتاب در170 صفحه وبا تیراژ 3000 جلد به بازار عرضه خواهد شد.

ترانه وترانه سرایی این مملکت امروز بیش از پیش نیازمند بررسی، نقد آگاهانه، آموزش و کتاب هایی از این قبیل می باشد. امید است که با انتشار کتاب هایی با این موضوع روز به روز شاهد شکوفا شدن وبه بار نشستن ترانه ی این سرزمین باشیم.از مهدی موسوی نازنین یه خاطر این تلاش گران بها تشکر می کنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت


با سلام به دوستان ترانه ساز وترانه دوست

خوشحالم که پس ازوقفه ی حدود 4 ماهه ای که به خاطرکنکور لعنتی ارشد داشتم، دوباره تونستم دستی به سر و روی این وبلاگ ترانه بکشم.حقیقتا توی این مدت ترانه ی جدیدی ننوشتم که بخوام برای این پست بذارم وناچارم از کارهای گذشته ای که هنوز تووبلاگ نزدم تقدیمتون بکنم تا شاید دوباره برگردم به این حال وهوای ترانه!مناسب دیدم توی این ایام که دوباره بازارحرافان ودغل بازان سیاست گرمه، ترانه ای با این موضوع برای این پست بذارم. هم چنین ترانه ی دیگه ای که اینم برمی گرده به حدود یک سال پیش.

درباره ی ترانه ی اولی " گفتمان خنده" باید بگم که هدفم دشمنی یا طرفداری ازگروه، تشکیلات یا عده ای خاص نیست.بلکه نظرکاملا شخصی خودم (البته تا الان که این مطلب رو می نویسم!!!) درباره ی اتفاقاتیه که دورو برم می افته ومی بینم.هدف نیشخند تلخییه به زندگی، به  سیاست بازان فریب پیشه و هم چنین به به ظاهرمنورالفکرهاییه که جز دور باطل نپیموده و نخواهند پیمود!خنده ای که این روزها معضلی بدتراز بقیه معضلاتمون شده. آره همین خنده ی ساده ...

معضلی که کارش به جایی کشیده که دولت ها وافراد مختلف برای تلقینش دست به ترفند ها و کارهای عجیبی می زنن مثل باشگاه های خنده وهزار مرکز و کار جور واجوردیگه!به نظر من کافیه یه نیم نگاه به دور وبرمون بندازیم. کارها ،رفتارها،اتفاقات،سیاست ها وچیزایی می بینیم که آدم در برابر اونا جز خنده راه دیگه ای نداره! حالا برا یه بارم شده امتحان کنیم...

 

"گفتمان خنده "

 

بخند این زندگی دنیای درده     کی گفته صحنه ی مرد ونبرده

کی گفته راه خوشبختی همینه   کی گفته غصه خوردن بهترینه

 

نگاه کن! مشق هرروزت با دست    کیا خط می خوره با بی خیالی

ببین خوب وبد وکی می نویسه        که عمری سهمته دستای خالی

ببین!اونکه صداش دنیای تازه س     توپستوی خودش چله نشینه

کسی که جزرجزخونی بلد نیست      کلامش حق وحکم آخرینه

 

هنوزم نابلد یکه سواره!            همه کاره س!خدارَم جا می ذاره!

یه لحظه زندگی مونو نیگا کن!   چقدر بیهوده گی مون خنده داره!

 

تمام اون دغل بازای دیروز         ببین دانا وروشنفکرمونن!

شدن طلایه دارنسل امروز!         ولی راه ونرفته وامی مونن!

تو میدون وخیابون، توی کوچه     ازاصلاحات ومردم قصه می گن

ازاحساس جوونایی که حتی         تو خواب َم رنگ آزادی ندیدن

شعارپوچ وتوخالی شب وروز      به نام ما مرامی تازه می شه

تا چش وامی کنی، گم شدی وباز   حقیقت پشت پرده س تا همیشه

دوباره تشت رسوایی که افتاد        می بینی خوب وبد فرقی نداره

مدرن وسنتی دروغ محضه          می بینی شاه ودلقک رو دوباره

می شه آسون دوروی سکه رودید   دوروی سکه تکرار من وماس

هزاران زخم خودآزاری ما           نشان افتخارنسل فرداس

امان از گفتمان بی صدایی            که زخم اعتماد وتازه کرده

امان ازقصه ای که هرکلامش        دوباره مردن واندوه ودرده

میون جمع اضدادیم وبازَم             به دنبال همون یه تیکه نونیم

اگه صد باردیگه َم دورعوض شه   همون بازیچه ی بی همزبونیم

تا روز وروزگار ما همینه            باید با چشم خیس گریه خندید

به فکر سوژه ی خنده نباشیم          تا وقتی می شه طنززنده رو دید

 

 

"خاطره ی تو"

 

نازنین بی خبر ازمن اومدی تو خواب و رویام

سرزده مثل مسافر پا گذاشتی توی  شبهام

مثل روزای گذشته حرف تنهایی باهاته

یه بغل شعرپرازغم لابه لای خنده هاته

نمی دونی که تو قلبم خیلی وقته دیگه مردی

خیلی وقته حس بی تابی به لحظه هام سپردی

نمی دونی خسته ام از قصه ی عشق ِ دوباره

خسته از ستاره بودن،  تو شبای بی ستاره

نازنین نذار دوباره تازه شه زخم دل من

نذار آخرین کلامت، بشه درد و مشکل من

ای پیام آور اندوه، دیگه فرصتی نمونده

واسه عاشقانه بودن دیگه جرئتی نمونده

سایه ی دلبستگی تو از تو لحظه هام جدا کن

کهنه شد خاطره ی تو، من ِ تاریک ورها کن

وقتی از تکرار دوریت گنگ و بی صدانشستم

وقتی تو دلتنگی شب تنها با یادت شکستم

وقتی هر جای خیالم نقش چشماتو می دیدم

وقتی هر زمزمه ای رو صدای تو می شنیدم

تو برای عشق تازه، خوب وتک ستاره بودی

توی جشن سر سپردن، عاشقانه می سرودی

نازنین نذار دوباره تازه شه زخم دل من

نذارآخرین کلامت بشه درد ومشکل من

سایه ی دلبستگی تو ازتو لحظه هام جدا کن

کهنه شد خاطره ی تو من تاریک و رها کن

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت


حکم نانوشته

حالا که نمی شه با تو روزهم سایه گیُ دید

حالا که نمی شه عشقُ بی غم ودغدغه فهمید

حالا که خوندن از توحکم یک گناه وداره

حالا که تنهایی دل قصه ای بی اعتباره

بذاراز توبنویسم توی این شعر شبونه

شاید این جوری بمونه عشق ما تواین زمونه

بین دستای من وتو،پل پیوندُ شکستن

هرطرف حرف سکوته،همه ی درا روبستن

لمس دستات ُ توخواب َم دیگه باورم نمی شه

بی تولحظه ها روکشتن شده کابوس همیشه

بذار ازتو بنویسم، اگه گفتنش محاله

اگه با توبودن من، پرسه توخواب وخیاله

نگو این تقدیرمونه، وقتی دل هامون جدا نیست

وقتی حتی مرگ ما هم آخراین ماجرا نیست

می نویسم خوبیاتُ تو کتاب عاشقانه َم

میون خاطره هام وتوی هرشعروترانه َم

می نویسم تا بدونن فاصله بی انتها نیست

حکم نانوشته ختم ناگزیرعشق ما نیست

 


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 17:27 موضوع | لینک ثابت


آخرین نگاه

" یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد، نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد، راهی نروم که بیراه باشد، خطی ننویسم که آزار دهد کسی را. یادم باشد که روز و روزگارخوش است،همه چیز روبه راه و بر وفق مراد است وخوب. تنها! تنها دل ما دل نیست! آره ..."

 

 

لحظه ی تلخ خداحافظی ِ، دوباره بغض عجیبی بامنه

گونه هام دوباره خیس اشک َن و نبض دلبستگیام نمی زنه

شونه هام می لرزن ودستای من، ازتو ودستای تو جداشدن

توی لحظه های آخرین نگاه، لبامون آخ که چه بی صدا شدن

چشمامو می بندم ودل می کنم، از تموم لحظه هایی که گذشت

تن به غصه های رفتنم می دم، به همیشه های تلخ سرگذشت

خیلی سخته اون همه خاطره رو، تو غبار جاده ها جا بذاری

میون رفتن وموندن گم بشی، روی دلبستگی هات پا بذاری

خیلی سخته واسه حس کردن عشق، دس به دامن ترانه ها بشی

دلخوشی هاتو به خاطر بیاری، بازی دست بهانه ها بشی

باید از چشمای تو گذشت و رفت، اینه تقدیری که پابند منه

اما این همیشه رفتنی هنوز، تشنه ی دوباره با تو بودنه

آخرین نگاه ناباور تو، می گه لحظه لحظه ی جدایی  ِ

وقت بوسیدن عاشقانه ها، آخر قصه ی آشنایی  ِ

 


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 1:2 موضوع | لینک ثابت


با توام

با توام

 

برای از تونوشتن واژه های تازه می خوام

واژه ای از جنس احساس، عشق بی اندازه می خوام

برای ازتو سرودن غزل و ترانه بس نیست

قالبی که با نگاهت حرف نو بسازه می خوام

نه خیالی، نه یه رویا، نه پریزاده ی تنها

نه جدا از این زمینی، نه سوالی نه معما

نه مث خواب عمیقی، نه یه حس نیمه کاره

نه غریب و آسمونی، نه تکاپوی ستاره

تو طلوع یک حقیقت، نویی از تبار این خاک

تویی معنای وجود عشق صادقانه و پاک

تو رو باید  با صداقت دل آیینه سنجید

تو رو باید از صدای نبض این ترانه فهمید

با تو می شه دل برید از خوب و بدهای زمونه

می شه فردا رو صدا زد، با کلامی عاشقونه

اگه جاده ها پرن ازدلای سنگی و بدخواه

با تو می شه رد شد ورفت از شب شکنجه و آه

ای تمام دلخوشی هام، با توام تا فتح فردا

تا همون لحظه که عاشق بشه قصه ساز دنیا

دلت و بزن به دریا، شب گریه کم می آره

غم و غصه موندنی نیست وقتی دستام تو رو داره


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 17:7 موضوع | لینک ثابت


با سلام

شعر زیبایی که قبل از ترانه ی خودم (حضور)  آوردم ، بخشی از یکی از زیباترین نوشته های مرحوم مشیری می باشد که امیدوارم شما هم مثل من از خواندن آن لذت ببرید.  

 

" تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است، چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست، چگونه جای تو در جان زندگی سبز است . تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من. چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید به روی لوح سپهر ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام. چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر، به چشم هم زدنی میان آن همه صورت ترا شناخته ام .به خواب می ماند، تنها به خواب می ماند. تو نیستی که ببینی چگونه با دیواربه مهربانی یک دوست از تو می گویم ، تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب می شنوم. تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هرچه دراین خانه ست غبار سربی اندوه بال گسترده است . تو نیستی که ببینی دل رمیده من بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است! " (فریدون مشیری- از خاموشی)

 

 

هنوزم رد پای تو،تو رویای شبم پیداس

هنوزم مرهم دستات پناه آخر فرداس

تواین دلواپسی یادت مث آرامش خواب ِ

دلیل تازه ی بودن، خود انگیزه ی ناب ِ

من واندوه بی پایان، شب وآغوش رویایی

شب بی تو به سرکردن، شب تکرارتنهایی

تومثل سایه ای با من،تواین شبهای طاقت سوز

حضور ناپدیدی تو، تو متن هر شب وهرروز

نمی شه بی توعاشق شد، نمی شه بی تودل بستن

تویی که عشق وبخشیدی به لحظه لحظه های من

همیشه با منی با من! چه دور ازمن چه هم خونه

بدون بی یاد تو شعری واسه گفتن نمی مونه

هنوزم مومن و مدیون به اعجاز نفسهات َم

تواین ویرونه محتاج حریم گرم دستات َم

هنوزم دلخوشم شاید که برگردی دلم واشه

حضورت مرگ تنهایی، بلوغ عشق من باشه


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 9:24 موضوع | لینک ثابت


بی پناه

با سلام

مدتی پیش در روزنامه ی توقیف شده ی هم میهن خبری خواندم : مردی به علت فقرهمسر خود را به آتش کشید و سپس خود را به آتش کشید ولی در نهایت مرد جان سالم از این حادثه ی خود کرده به در می برد.(عکس مرد را در همان صفحه زده بودند).این خبر وتصویر مربوط به آن مدتها در ذهن من باقی ماند، تا بالاخره به این ترانه تبدیل شد.

 

 

 

تورا در انتهای عشق، تورا با اشک هایی سرد

تورا در شعله می دیدم، اسیر های و هوی درد

چه ناباور چه بی پروا صدایم می زدی، بانو

ندانستی گرفتار طلسم زجرم و جادو

تورا در شعله می دیدم، چه معصومانه وتنها

ازاین ویرانه دل کندی، گذشتی ازمن و دنیا

نگاهت التماس عشق، صدایت هق هق هجرت

غریبانه شکستی تو، میان آتش و حسرت

از این صحنه ازاین کابوس بی رحمانه بیزارم

بیا ای خواب مرگ آور، که من بیداربیدارم

توای زیبای تاول پوش سقوطم را تو باور کن

منم آن شرمسارازعشق، مرا با شعله پرپرکن

توازچشمان غمبارم هزاران حرف می خوانی

تو ای درد آشنا بانو، حقیقت را تو می دانی

تو می دانی شروع قصه ی آشفته حالی را

تو می دانی مصیبت نامه ی دستان خالی را

تو می دانی که دل خونم ازاین تکرار بی پایان

ازاین بیهوده پیمودن، از این تقدیر سرگردان

گنه ناکرده می سوزیم عزیز بی پناه من

چه غمگینانه دربندیم به جرم زندگی کردن

مرا بی وقفه پنهان کن میان دود و خاکستر

که بی تو خسته ام خسته از این فردای درد آور


 

نوشته شده توسط رحمان خرامان در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting